قــــــــــــفســـــــــــــ دل ــــــــ

به نام خدا 

 

پسرم مریض شده 

دلدرد داره و همش ناله میکنه 

خیلی غصه میخورم 

پسرمو خیلی دوس دارم

مادر شدن بهتر حس دنیاست

ولی خب سختی های خودشم داره

الانم پسرم کنارم خوابیده 

دوسش دارم 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۴ساعت 22:3 توسط نیکو خروش |

ما اومدیم

به نام خدا

یکم دیر شد ولی اومدم که پستشو بذارم

آقای نی نی 23 دی ماه سال یک هزار و سیصد و نود و چهار خورشیدی چشم به جهان گشودند

یکمی زود تشریف اوردن 

حتما دیگه طاقت دوری اینجانبو نداشتن

روز چهارشنبه بود که رفتم سونو برای وضعیت نی نی

معلوم شد مایع آمنیوتیک کم شده و ایندکسم 5 هست

به دکتر که خبر دادم گفت زودی برو بیمارستان تا من بیام

ساعت 12 و نیم بود ما رسیدیم بیمارستان 

ساعت 2 رفتم اتاق عمل

ساعت 2 و 35 هم علی آقو به دنیا خوش آمدند

الان هم کنار من هستن

خیلی پسرم نازه

شبیه حامد شده

هیچ چیزیش به من نرفته(البته خدارو شکر)

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

خب میموند میترشید

خخخخخخخخخخخخ

پسر که نباید چهره ش دخترونه باشه

دروغ میگم؟

الان آقای نی نی 14 روزشه

اگه چرخیده بود حالا حالاها نمیومدن

+ نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن ۱۳۹۴ساعت 19:43 توسط نیکو خروش |

لطفا هدایای نقدی و غیر نقدی خودتونو هر چه زودتر پست کنید اونم پست پیشتاز
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۴ساعت 0:38 توسط نیکو خروش |

به نام خدا

امروز مامانم هدیشو به علی داد

یه دست بند که روش اسم علی حک شده بود

بلاخره حامدو متقاعد کردم که طلا واسه نوزاد حرام نیست

حالا فقط مونده یه و ان یکاد بخرم ولی هر جا دیدم دخترونه بوده

ایششششششششششششششششششش

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۴ساعت 1:52 توسط نیکو خروش |

وصال یار

به نام خدا

 

دیروز پیش دکترم بودم

برام نامه ی بستری نوشت

واینگونه شد که ما زیر تیغ میرویم

دوشنبه هفته دیگه صبح علی آقا میپرن بغل مامانیشون

بلاخره تموم شد

ما هم به وصال یار رسیدیم

برامون دعا کنید

خدایا نی نی ما و همه ی نی نیا سالم باشن

خدایا امکانش هست نی نیمون خوشگل و تپل مپل باشه؟؟؟؟؟؟؟

شبیه حامد باشه

با اومدن نی نی فهمیدم عشقای قبل اون دروغی بیش نبود

البته حامد جای خودشو داره

ولی تنها کسی که مال خود خود خودمه آقای نی نیه

عااااااااااااااااااااااااشقشممممممممممممممممممممممم

پسرم تو بهترینی

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم دی ۱۳۹۴ساعت 13:10 توسط نیکو خروش |

یافتم

به نام خدا

 

بعد از کلی تحقیق متوجه موضوعی شدم

فهمیدم علی آقا چرا نچرخیده 

 وحالا جواب

چون که پسرم عاشق مامانشه و میدونه اگه نچرخه باید سزارین بشم

 میدونه که اگه سزارین بشم چند هفته زودتر علی آقا به دنیا میان

اینطوری زودتر میتونه مامان گلشو ببینه

خخخخخخخخخخخ

فهمیدین یا بزنم لهتون کنم؟؟؟؟؟؟

علی جان شمارش معکوس شروع شده

فقط 13 روز مونده

مشتاق دیدار آقا کوچولو

خیلی خوشحالم از اینکه تو به دنیا اومدی تو

دنیا فهمید که تو انگار نیمه ی گمشدمی تو

عاشقتم آقای نی نی

جیگرتووووو

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۴ساعت 11:32 توسط نیکو خروش |

وای باران باران 

شیشه ی پنجره را باران شست

از نگاهم اما چه کسی نقش تورا خواهد شست

+ نوشته شده در جمعه یازدهم دی ۱۳۹۴ساعت 22:28 توسط نیکو خروش |

به نام خدا

 

عید همگی مبارکککککککککککک

امروز 8 دی ماه 1394

 

25 دی باید برم سونو گرافی اگه دیگه قطعا نی نی نچرخیده بود وقت سزارین میگیرم

احتمالا 29 دی باشه چون تولد امام حسن عسکریه

ولی اگه چرخیده باشه باید منتظر باشم خود آقا قدم رنجه بفرماند

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

قربونش برم من

بهش عادت کردم

میترسم از زایمان

به خودم میگم اصلا میتونم تحمل کنم شکمم تکون نخوره

الانا زندگی هر چقدر هم سخت ولی با یه لذتی پیش میره

با تکون های یه جوجه طلایی

وقتی دستشو فشار میده به سمت شکمم انگار دنیا رو بهم دادن

خیلی لذت بخشه

انشالله این لحظات نصیب همه ی خانوما بشه

آمین

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم دی ۱۳۹۴ساعت 12:54 توسط نیکو خروش |

امروز دوشنبه س و طبق عادت این 10 هفته ی گذشته باید برم شهرزادو بخرم

خیلی قشنگه خدایی

با آهنگای معرکه ی محسن چاوشی

من همیشه دلم تنهاس محسن چاوشی رو گوش میدادم

حالا با اومدن شهرزاد یه سری از آهنگای دیگشو هم گوش میدم

مثل :

به رسم یادگار

هم خواب

کجایی؟

همشون محشرن

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم دی ۱۳۹۴ساعت 14:30 توسط نیکو خروش |

مغازه خوشحالی فروشی

چند وقت پیش من و حامد یه کلیپی دیدیم اسمش انجمن بچه های گنده بود

یه پسره بود خیلی ناز بود و با نمک

ازش پرسیدن اگه به مهمون کنگر بدیم چی میشه

گفت ناراحت میشه

باید بهش خوشحالی بدیم

از مغازه خوشحالی فروشی باید خوشحالی بخریم

دیشب داشتم بهش فکر میکردم

از حامد پرسیدم تو میدونی مغازه خوشحالی فروشی کجاس؟

اونم گفت میوه فروشی

چون پسره تو کلیپ میگفت خوشحالی مزه موز و توت و اینا رو میده

ولی من از دیشب تو فکر رفتم

کاشکی یه مغازه خوشحالی فروشی واقعی بود که میرفتیم و میگفتیم مثلا اندازه یه ساعت به ما خوشحالی بده

دیشب که نشسته بودیم و داشتیم فکر میکردیم چطوری از این مشکلات بیایم بیرون

حامد یهو برگشت گفت آخه تو این موقعیت بچه دار شدنمون چی بود؟

از دستش دلم گرفته

حرفش خیلی بد بود

البته آدما تو عصبانیت یه چیزی میگن

خود منم همین طوریم

خیلی داغونم

دعا دعا دعا

همین و بس

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم دی ۱۳۹۴ساعت 7:58 توسط نیکو خروش |

عید اومده

به نام خدا

 

دیروز و امروز مامانم عیدو به خونمون اورد

یه خونه تکونی اساسی کرد و رفت

بنده خدا کلی از کت و کول افتاد ولی چه کنم موقع خونه تکونی بود

آخه 23 روز دیگه آقای نی نی وارد میشوند

چهارشنبه هفته گذشته رفتم دکتر

خانم دکتر گفت که نی نی تنبل ما هنوز نچرخیده و چون دیگه مردی شده واسه خودش و جاش تنگه احتمال چرخیدنش کمه

منم تصمیم گرفتم روز 29 اسفند یعنی تولد امام حسن عسکری برم زیر تیغ سزارین

حالا یه کم درد و دل کنم

میخوام سالهای آینده که به قفس دل سر زدم اینا برام یاد آور بشه

این روزا یکم غصه منو گرفته

حامد بنده خدا چند ماه پیش رفت قشم و یه استخرو تو کمتر از 20 روز ساخت و تحویل صاحابش داد

آقاهه اولاش خیلی خوب برخورد کرد

اما وقت تحویل پروژه که رسید .....

الان چند ماهی از این قضیه میگذره و آقای فدایی پول ما رو نداده

حامد اشتباه کرد از اون اول کل پولو نگرفت

ما خودمون که سود نکردیم هیچ

30 میلیون هم ضرر کردیم و باید پول سرامیک کار و برقکش و تاسیساتی رو بدیم

من که آقاهه رو حلال نمیکنم

تو این وضعیت و موقع به دنیا اومدن علی که ما پول احتیاج داریم این بازی سر ما در اومد

البته درس عبرتی شد برای حامد که قرار داد ببنده

الان چند وقته ما رو سر میدوونه

همش میگه آخر ماه

اول ما

آخر هفته

اول هفته

حامد بیچاره تا الان پول کل پروژه هاشو گذاشته پای بدهکاری های این مرده

همش تو خودشه و غصه میخوره

خدایی خیلی تلاش کرد ولی حقشو خوردن

چه شبایی من تنها موندم و حامد رفت قشم پی کار

چقدر ذوق داشت

همش میگفت این اولین پروژه قشمه

حالا آقا همه چیشو فروخته زده به چاک

رفته چین

ما هم از طریق تلگرام هی پیگیر هستیم

هی قسم آیه میخوره که ندارم

اون وقت مرتیکه 3 تا ماشین شاسی بلند زیر پاشه

تازه ما فهمیدیم اون استخرو واسه دوس دخترش ساخته بوده

حامد با اینکه شماره برادر خانم طرفو هم داره ولی آبروشو نمیبره

الان نیاز به دعا داریم

خیلی موقعیت سختیه

فکر فروش ماشین زد به کلمون

ولی پشیمون شدیم

گفتیم بچه میاد

هوا سرده

اگه خدای نکرده نیاز باشه بریم دوا دکتری کنیم نمیشه با یه نوزاد تو سرما

کاشکی خدا بزنه پس گردن مرتیکه

داشتیم خوب پیش میرفتیم و پس انداز میکردیم ولی با این اتفاق همه چیکمون پرید

خدا ازش نگذره

من که تا آخر عمر این لحظه هارو یادم میمونه

اخیش دلم خنک شد

همه ی این حرفا تو دلم مونده بود

خدایا کمک کن همه چیز درست راستی بشه

آمین

+ نوشته شده در یکشنبه ششم دی ۱۳۹۴ساعت 20:40 توسط نیکو خروش |

ظهور

دیشب حامد میگفت از امروز ولایت امام مهدی شروع شده

اینم به افتخار عشق خودم حضرت مهدی

 

 

نفس واسم ، نمونده و دیگه تحملم تموم شده

بیا بیا که دیدنت هزار ساله آرزوم شده

صدای بی صدای این ترانه هارو میشنوی

دعای دلشکسته های انتظار و میشنوی

 

هزار ساله گریه هام به هیچ جا نمی رسه

غم غروب جمعه ها به انتها نمیرسه

♫♫♫

نمی گم از ندیدنت، که بدتر از جهنمه پر از غمه

که هرچی از عذاب این دقیقه ها بگم کمه ،بگم کمه

دل شکستمو ببین، به بغض من امون بده، امون بده

به این نگاه خسته روی ماهتو نشون بده، نشون بده

چقدر بی تو جون به لب شدم ولی نیومدی

برات گلایه کردم از خودم ولی نیومدی

زمان و پر سرور کن

زمین و غرق نور کن

تو رو به غربتت قسم

ظهور کن ظهور کن

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر ۱۳۹۴ساعت 8:56 توسط نیکو خروش |

این بود زندگی

به نام خدا

 

بهتره اینطور شروع کنم

 

عشق زندگی

نور زندگی

از تولد من سی روز گذشت و تا تولد تو سی روز موند

ما چقدر باهم تفاهم داریم

حتی توی عدد سی

چقدر این روزها وجودم بوی تورو میده

دلم فقط وجود تورو میخواد

دلم میخواد بلند ترین شب سال با تو برام صبح بشه

حالا که صحبت از انتظار توس عدد سی برام مقدس شده

پسرم

امروز شما وارد نه ماه شدی

نمیدونم الان مثبت نه حساب میشی یا منفی

تا امروز سی و چهار هفته و سه روزه که با منی

 اینم شعری که من همش برات میخونم

 

 

دوست دارم یه جوری که نباشی حال من زاره
عزیزه من خاطرت باشه یکی خیلی دوست داره
عزیزم زندگی بی تو یه دنیای غم انگیزه
یکی تا آخر عمرش نباشی اشک میریزه
تو میدونی که من هم از این زندگی بیزارو دلگیرم
اگه روزی ازم دوری کنی از غصه و دلتنگی میمیرم
تو میدونی که من هم از این زندگی بیزارو دلگیرم
اگه روزی ازم دوری کنی از غصه و دلتنگی میمیرم

من عشقو آرزوهامو فقط تو چشم تو دیدم
من عشقو با تو حس کردم من عشقو با تو فهمیدم
تو میدونی که من هم از این زندگی بیزارو دلگیرم
اگه روزی ازم دوری کنی از غصه و دلتنگی میمیرم
تو میدونی که من هم از این زندگی بیزارو دلگیرم
اگه روزی ازم دوری کنی از غصه و دلتنگی میمیرم

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر ۱۳۹۴ساعت 8:54 توسط نیکو خروش |

آنفولانزا

امروز مامانم منو خیلی نگران کرد

گفت تلویزیون اعلام کرده خانومای باردار حتما باید واکسینه بشن

از طرفی داروهای تقلبی تو بازار زیاد شده و نمیشه روشون حساب باز کرد

خدا کنه مریض نشه هیچ مامان بارداری و بقیه

خیلی خطرناکه

من که از الان استرس گرفتم

ای خدا جون کمکمون کن

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم آذر ۱۳۹۴ساعت 19:49 توسط نیکو خروش |

سزارین

به نام خدا

هشت ماه گذشت و علی آقا نچرخید

دیشب دکتر سونوگرافی گفت باید سزارین بشی

از سزارین متنفرم

حالا امروز میرم پیش دکتر خودم ببینم اون چی میگه

هنوز یه ماه مونده

وقت هست

کاشکی علی آقای ما بچرخه تا طبیعی به دنیا بیاد

آخه یکی نیست بهش بگه قلمبه چرا تنبلی؟

ننه ت تنبل بود یا بابات؟خخخخخخخخخخخخخ

مامان جونت که 4 کیلو بوده بابا هم 3750

خب قلمبه خان یاد بگیر ما این همه چاق بودیم ولی به خودمون زحمت دادیم چرخیدیم

دلت میاد مامانتو چهار قاچ کنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صبر کن تشریف بیاری بیرون انقدر گازت میگیرم تا حساب کار بیاد دستت

بلههههههههههههههههههه

فکر کردی چی بچه پرووووووووووووووووووووووو

<3

<3

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 13:30 توسط نیکو خروش |

این روزا حامد خیلی خوشحاله
هر چی به اومدن علی آقا نزدیک میشیم برق چشماش بیشتر میشه

همش میگه من یه نی نی دارم که واسه خود خودمهههههههه

انقدر دوسش داره

همش بوسش میکنه براش قرآن میخونه

کتاب میخونه

خیلی وقت میذاره

میگه تربیت بچه از توی شکم مادر شروع میشه

منم که دیگه آخرشممممممممممممممممممم

صبح تا شب با نی نی حرف میزنم

فکر کنم بعضی وقتا میگه ساکت شوووووووووووو میخوام بخوابم مامانننننننننننننن

من که به حرفش گوش نمیدم

به کار خودم ادامه میدم

یکم مریض احوالم ولی روحیمو از دست ندادم

چون که ما یهههههههههههههههههههه نی نی داریممممممممممممممممممممم

قربونش برممممممممممممممممممممممممممممممممم

هیچوقت نمیتونستم هدیه به این خوبی بگیرم

هدیه های خوبو خدا گلچین کرده که خودش به ما بده

خدا جووووووووووووووووون عاشقتممممممممممممم

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر ۱۳۹۴ساعت 21:31 توسط نیکو خروش |

به نام خدا

امروز که چشمامو باز کردم هم یه روز جدید بود هم یه سال جدید با کلی تغییرات جدید

امروز هم یه روز دیگه س

هم تولدمه

هم یه نی نی پیشمهههههههههههههه

این اولین سالیه که تولدمو با پسرم جشن میگیرم

پسرم!!!!!!!!!!

انگار خیلی بزرگ شدم

ولی هنوز مثل قبلم

امسالم مثل سالهای دیگه وقتی بیدار شدم هیچ تغییری توی خودم حس نکردم

خخخخخخخخخخخخخخخ

پس هنوز خیلی جوونم

امیدی هست

:))

دیشب به علی گفتم تو چی بهم هدیه میدی

انگار فهمیده

از دیشب منو خوشحال میکنه با تکوناش

از همیشه بیشتر شده انگار اونم تو شیمک مامانش داره شادی میکنه

وای قربونش برم

فقط دو ماه مونده تا دیدار یار

من فکر میکنم اون روز از هر روز تازه ترم

وای دارم روز شماری میکنم

همه ی وسایلاشم خریدم

فقط مونده بود پوشک که دیشب گرفتمممممممممممممم

الان همه چیز آماده سسس

هوراااااااااااااااا

تو این چند روز آینده باید برم براش دست بند سفارش بدم

ولی طلا نه

باید پلاتین بگیریم

آخه پسرم مردیه واسه خودش

مامان فداش بشه

زمزمه ی این روزای من که همه جا هم میگم

پسررررررررررررررررررررررررررررررررررر مامانششششششششششششششششش

خوشگلللللللللللللللللللللللل مامانششششششششششششششششش

جیگررررررررررررررررررررررررررررر مامانششششششششششششششششش

عسلللللللللللللللللللللللللللللل مامانششششششششششششششش

و بقیه چیزا که صحنه داره نمیشه گفت

:|

انشالله از این شادی ها تو زندگی همه باشه

آمین

 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم آذر ۱۳۹۴ساعت 11:27 توسط نیکو خروش |

دیروز یکی از دوستای قدیمیم برام کامنت گذاشته بود اومدم خوندم خیلی ذوق کردم که یکی به یادمه

ولی یکم هم تو فکر فرو رفتم

ادما چه زود خاطراتشونو فراموش میکنن به قول حامد عشق یه چیز باعث میشه بقیه چیزا کنار برن 

مثلا عشق علی که باعث شده من همه چیمو کنار بذارم

تفریح 

دانشگاه 

خلاصه همه چی

علی روز به روز داره بزرگتر میشه و بیشتر میتونه بامن ارتباط برقرار کنه

اونم از راه وول خوردن و دست و پا زدن 

هر وقت تکون میخوره کلی خوشحال میشم و قربون صدقش میرم الان 27 هفته س که پیش منه و فقط13 هفته مونده تا لحظه دیدار

راستی رفتیم سونو سه بعدی

پدر سوخته دوتا دست و دوتا پاشو گذاشته بود روصورتش که مثلا رخ نشون نده

حدود3 ساعت صبر کردم تا یه لحظه پاهاشو از تو دهنش دراورد و من این توپولو رودیدم

کپی حامد بود

لباش که مو نمیزد

وای قربونت بره مامان

پسر قشنگم

میمیرم برات عشقمممممم

امیدوارم مثل نی نی ما که اقای دکتر گفت سالمه همه ی نی نیا سالم و سلامت باشند 

امین

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان ۱۳۹۴ساعت 12:22 توسط نیکو خروش |

نی نی عاشقتم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۴ساعت 13:2 توسط نیکو خروش |

از حامد پرسیدم تو زندگیت کسی هست که بهش خیلی اعتماد داشته باشی و بدونی همه ی دعاهاش پیش خدا  مورد قبول میشه

کسی که ساده باشه و بی ریا

 بی کینه باشه و قابل اعتماد

یکی که دلش به وسعت اسمون باشه و تو دلت باور داشته باشی خدا خیلی دوسش داره 

ولی حامد گفت من کسیو ندارم

ولی من دارم 

کسی که بیشتر وقتا از اون میخوام برامون دعا کنه

کسی که بدی دید و بدی نکرد 

این پست واسه اونه

ازت ممنونم

امیدوارم همیشه به خواسته های دلت برسی

+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد ۱۳۹۴ساعت 3:0 توسط نیکو خروش |

امتحان

ما که تا الان تو زندگی چیزی نشدیم

البته باید بگم داشتیم میشدیم و نشد

امااااا حامد خیلی زرنگه

رفت دنبال رشته مورد علاقه ش و خودشو وارد بازار کار کرد . خلاصه بعد چندین سال آموختن و کار کردن تونست یه شرکت واسه خودش بزنه

الان یه سال و نیمه که شرکت داره به کار خودش ادامه میده

تا اینکهههههههههههه

امروز آقای مهندس تشریف بردن امتحان نظام مهندسی بدن

هم نظارت هم اجرا

خیلی براش خوشحالم

آخه خدایی تلاش میکنه و خدایییییییییییییییی خیلی وارده تو کارش

از امروز تا وقتی جواب امتحانش بیاد باید دعا کنم

خیلی خوب میشه اگه قبول بشه

مهمترین مزیتش اینه که میتونیم بیمه تکمیلی بگیریم

تازه حق امضا که بگیره کار و بارشم خیلی رونق پیدا میکنه

اون موقع میتونیم واسه خودمون یه خونه بخریم

یه زندگی مستقل داشته باشیم

وقتی داشت میرفت بهش گفتم دو نفر چشم انتظارتن

نی نی و نیکو

اونم با اراده ی بیشتری رفت

خدایا بهش کمک کن تا همیشه موفق باشه

آمبن

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد ۱۳۹۴ساعت 13:43 توسط نیکو خروش |

عید

به نام خدا

این اولین عیدی که دوست خوبمون آقای نی نی یا بهتره بگم آقای جنین با ما همراههه

بلاخره این رسممونه که توی عیدا از بزرگترا عیدی بگیریم

کی از خدا بزرگ تر؟

خدایا میشه به من عیدی بدی و نی نیمون سالم و صالح و زیبا باشهههههههههههه

چشماشم رنگی باشه

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

خب به باباش بره دیگه

البته من صورتشو تو خواب دیدم

اولا که لپ بود و لپ و لپ

چشماشم مشکی بود و درشت

تازه پسرم مثل برف بود

به قول مامان فاطمه (البته این جمله رو در وصف حامد به کار میبردهااااااااااااااااا)

"پسرممممممممممو بذارم تو برفاااااااااا گم میشههههههههههههههه"

و در آخر اینکه بازم برامون دعا کنید

خیلی خیلی زیاد...

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۴ساعت 13:18 توسط نیکو خروش |

آقای نی نی وارد میشود

بله دیگه

نی نی ما هم پسر شد

مرد سوم زندگیم

البته پسر سومم هم هست

پسرم اسماعیل (بابا جونی)

پسرم حامد (همسرم)

پسرم علی آقا (نی نی )

دیروز خانم دکتر گفت چه پسر بازیگوش و فوضولی داری

شبیه یه لوبیاس

وای خدا ممنون بخاطر این کوشولوی شیطون

قول میدم از امانتی که بهم دادی مراقبت کاملو بکنم

فقط خدایا تورو به بزرگیت قسم مواظب همه ی نی نیاااااااااااا باش

آمین...

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴ساعت 12:46 توسط نیکو خروش |

نی نی کوشولوی مامانی داره یکم مامانو اذیت میکنه

قربونش برم منننننننننننننننننننننننننن

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۴ساعت 19:2 توسط نیکو خروش |

واااااااااااااااااااااااا

همه ی مطالبم برگشت

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:23 توسط نیکو خروش |

نی نی نو رسیده

باید سلام کنم؟

خب از اینجا شروع کنیم که بلاگفا شروع به یه تغییرانی کرد برای سروراش

اما این تغییرات به مشکلات تبدیل شد

تو این مدت سر و کله ی نی نی پیدا شدخواستم یه وبلاگ جدید بسازم ولی نشد

حالا دارم فکر میکنم همین اتاق تنهایی من یا قفس دل من جای خوبیه واسه نی نی

من باید تو همه ی چیزام باهاش شریک بشم

البته با توجه به اینکه زد به سرم و یه بار بصورت کامل وبلاگو پاک کردم و همه ی مطالبشم از دست دادم نی نی از گذشته های دور نمیدونه

البته گذشته دیگه گذشته

پس با یه یا علی شروع میکنم و دوباره میسازمت وبلاگ(همون وطن خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ)

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:19 توسط نیکو خروش |

امروز تازه فهمیدم اولین بهار آمدنت , اولین زمستان رفتنت شده است



"نیکو خروش"

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 2:8 توسط نیکو خروش |


مـی‌ خواهـم نباشـم ،
مثـلِ تـو
کـه نیستـی ...




٠ علیرضــا روشـــن ٠

+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 10:3 توسط نیکو خروش |


من کفر نمی گویم
فقط می ترسم !
تو باشی نمی ترسی؟
وقتی اجابت هیچ دعایی را به چشمانت نبینی ؟!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ساعت 21:34 توسط نیکو خروش |

خورشید

آخرین فریادهای کمکش را

بلندتر داد می زند

اما هیچ کس

صدایش را نمی شنود و

در دریا

غرق می شود!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ساعت 21:34 توسط نیکو خروش |