X
تبلیغات
قــــــــــــفســـــــــــــ دل ــــــــ

قــــــــــــفســـــــــــــ دل ــــــــ

تا بپیوندد به دریا کوه را تنها گذاشت
رود رفت اما مسیر رفتنش را جا گذاشت

[ شنبه سی ام فروردین 1393 ] [ 1:21 ] [ نیکو خروش ] [ ]

هرگز حدیث حاضرِ غایب شنیده ای؟

من در میان جمع و دلم جای دیگر است...


سعدی

[ دوشنبه یازدهم فروردین 1393 ] [ 4:45 ] [ نیکو خروش ] [ ]

دلم تنگ است

دلم میسوزد از باغی که میسوزد

نه دیداری

به بیداری

نه دستی از سر یاری

مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاری

اردلان سرفراز

[ دوشنبه یازدهم فروردین 1393 ] [ 4:43 ] [ نیکو خروش ] [ ]

ای کاش فردا که از خواب بیدار میشوم ،

زندگی رنگ دیگری باشد به رنگ آرزوهایم...

[ جمعه دوم اسفند 1392 ] [ 17:29 ] [ نیکو خروش ] [ ]

امروز تازه فهمیدم اولین بهار آمدنت , اولین زمستان رفتنت شده است



"نیکو خروش"

[ چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 ] [ 2:8 ] [ نیکو خروش ] [ ]


مـی‌ خواهـم نباشـم ،
مثـلِ تـو
کـه نیستـی ...




٠ علیرضــا روشـــن ٠

[ یکشنبه ششم بهمن 1392 ] [ 10:3 ] [ نیکو خروش ] [ ]


من کفر نمی گویم
فقط می ترسم !
تو باشی نمی ترسی؟
وقتی اجابت هیچ دعایی را به چشمانت نبینی ؟!

[ یکشنبه بیست و نهم دی 1392 ] [ 21:34 ] [ نیکو خروش ] [ ]

خورشید

آخرین فریادهای کمکش را

بلندتر داد می زند

اما هیچ کس

صدایش را نمی شنود و

در دریا

غرق می شود!

[ یکشنبه بیست و نهم دی 1392 ] [ 21:34 ] [ نیکو خروش ] [ ]


تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست...
 



"هوشنگ ابتهاج"

[ یکشنبه بیست و نهم دی 1392 ] [ 11:47 ] [ نیکو خروش ] [ ]

مادر

سالهاست گوشه ی این اتاق سرد کز کرده ام و ثانیه های نبودنت را میشمارم

سالهاست خنده هایت را پنهانی جمع میکنم برای روزهای نبودنت

سالهاست که گرمی دستانت را زیر بالشتم پنهان کرده ام برای شب های سرد و بارانی ام

سالهاست که قایق های دلتنگی ام را میسازم و به دریای پر تلاطم چشمانم می اندازم

سالهاست که فقط سالها میگذرند


"نیکو خــــــ ـ ـروش"

[ جمعه بیست و دوم آذر 1392 ] [ 22:12 ] [ نیکو خروش ] [ ]


مدت هاست چمدان غرورم را بسته ام

و جای خالی ناگفته هایم را با نوشته های باطله ام پر کرده ام

آماده ام

برای رفتن

اما سالهاست که ایستاده ام

شاید رفته ام و این تنها تصویریست که از خود به یاد دارم


"نیکو خـ ـ ـــــ ــــــــروش"

[ پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 ] [ 23:29 ] [ نیکو خروش ] [ ]


دیگر خسته شده ام

از گم شدن پشت این فنجان های تلخ قهوه

از سکوت چاردیواری اتاق

از تاریکی بی نهایت شب ها

از صدای بسته شدن درهای امید

خسته ام

از دیدن کتاب های خاک خورده

از قاب های خالی اتاق

از این همه آدم که حرف های در گوشی دارند با خود

این فقط شوخی است

و یا لااقل تو باور نکن

خستگی پارچه ی سپیدیست که خود بر روی لحظه هایم کشیده ام

شاید سپید بخت شده ام...

اما این منم که با کنایه حرف میزنم


"نیکو خــ ــ ـــروش"

[ پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 ] [ 23:15 ] [ نیکو خروش ] [ ]

چهره ات روی آب شناور است

چشمانت

نگاهت

لبخندهایت

قدم هایت

تمام ردپاهایت شناور است

گذشته
از پشت پرده اشک

این گونه دیده می شود.

[ پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 ] [ 15:14 ] [ نیکو خروش ] [ ]


و زندگی

آنقدر کوچک شد

تا در چاله ای که بارها از آن پریده بودیم

افتادیم


  {گروس عبدالملکیان}

[ سه شنبه نوزدهم آذر 1392 ] [ 17:31 ] [ نیکو خروش ] [ ]


آنجا كه تو ايستاده‌اي

هميشه پاييز است

هميشه برگ‌ها مي‌ريزند

هميشه بادها

خاك را بلند مي‌كنند و غم را

مي‌نشانند

آنجا كه تو ايستاده‌اي اي من

با تو هستم

آدم ِ تنها

خودش را «تو» خطاب مي‌كند

[ یکشنبه هفدهم آذر 1392 ] [ 14:27 ] [ نیکو خروش ] [ ]


یک سال دیگر هم با همه ی خوبی ها و بدی ها بر ما گذشت

یک سال دیگر هم از عمر ما گذشت

چه میتوان کرد ..

باید به گذشتن ها لبخند زد

لبخندی تلخ مانند سکوتی دندان شکن

لبخندی سرد به سردی این روزها

طلوع لبخندم مبارک...


"نـــــــیــــــــــکو خـــــــ ــ ــــ ــــروش"

[ جمعه یکم آذر 1392 ] [ 13:16 ] [ نیکو خروش ] [ ]


من

از میان همه ی شما

منتظر کسی بودم که نیامد


سید علی صالحی

[ سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392 ] [ 23:34 ] [ نیکو خروش ] [ ]


وقتی عاشورا میشه دلم صحرای کربلا میشه...


"نیکو خروش"

[ پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392 ] [ 13:4 ] [ نیکو خروش ] [ ]

گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید

آمدی و همه ی فرضیه ها ریخت به هم

[ سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 ] [ 22:47 ] [ نیکو خروش ] [ ]


تنها به یک دلیل خودم را نمیکشم

اما همان دلیل خودش میکشد مرا

[ دوشنبه ششم آبان 1392 ] [ 18:54 ] [ نیکو خروش ] [ ]

باران میبارد و هیچ چیز به جز دیدن چشمان زیبایت از پشت قاب خیس عینکت مرا به شوق نمی آورد

"نیکو خروش"

[ یکشنبه پنجم آبان 1392 ] [ 20:3 ] [ نیکو خروش ] [ ]

اگر او، برای تو ساخــته شــده.

من، برای تو ویران شده‌ام...!

[ شنبه چهارم آبان 1392 ] [ 23:7 ] [ نیکو خروش ] [ ]

از لیوان‌ها

به لیوان شکسته فکر می‌کنی

از آدمها

به کسی که از دست داده‌ای

به کسی که به دست نیاورده‌ای

همیشه

چیزی که نیست

بهتر است
...
..
.



"علیرضا روشن"

[ پنجشنبه دوم آبان 1392 ] [ 16:13 ] [ نیکو خروش ] [ ]


این منم که گم شده ام

یا توئی که پیدا نمیشوی؟

[ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1392 ] [ 15:56 ] [ نیکو خروش ] [ ]

در كوچه باد می‌آید
اين،
ابتدايِ ويرانی است...!

[ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392 ] [ 10:53 ] [ نیکو خروش ] [ ]

من گمان می کردم
دوستی، همچون سروی سرسبز
چارفصلش همه آراستگی ست
من چه میدانستم
دل هر کس، دل نیست . . .

"حمید مصدق"

[ پنجشنبه هجدهم مهر 1392 ] [ 19:51 ] [ نیکو خروش ] [ ]


از ماجرایِ عشقت...
رُو سفید بیرون آمدند،
مُوهایم!

[ پنجشنبه هجدهم مهر 1392 ] [ 18:58 ] [ نیکو خروش ] [ ]


گاهی می‌خندم و گاهی گریه می‌کنم.
گریه امّا،
بیشتر اتفاق می‌افتد.
به هر حال آدم یکی از لباس‌هایش را، بیشتر دوست دارد...!

[ پنجشنبه هجدهم مهر 1392 ] [ 18:53 ] [ نیکو خروش ] [ ]

زن همسایه هر روز خوشبختی اش را
با صدای النگوهایش نشانم می دهد
دوستم با دنباله ی ابروهایش
که هی کوتاه و بلند می شود
و رنگ لب هایش
که با هر بوسه کمرنگ تر

خواهرم
با زیبایی غمگینش
که پشت هفت پرده پنهان مانده است
و دخترم با وعده های پوچ معلمی
که تمام فرداها قرار است مبصرش کند

حالا چقدر می توانم
لای خوشبختی های مختلف دنبال خودم بگردم
بگردم
و به هیچ کس نگویم چگونه می شود اینهمه سال
به فنجانی چای
خرسند بود
به سکوتی که لای چین پرده ها مرتب نشسته است
به مدادی تراشیده ، کاغذی سپید
به پنجره ای که گاهی
صدای پیر آوازخوانی دوره گرد
با دست های بلندش باز می کند
به چند عاشقانه ی قدیمی بی مجوز
و دستمالی
که تاب هق هقم را بیاورد .

لیلا کردبچه

[ دوشنبه پانزدهم مهر 1392 ] [ 0:13 ] [ نیکو خروش ] [ ]


در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

[ یکشنبه چهاردهم مهر 1392 ] [ 0:19 ] [ نیکو خروش ] [ ]